زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
زندگی پنج نفره مازندگی پنج نفره ما، تا این لحظه: 2 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

خوشبخت ترینم

اولین کفشای دخترم

  یه چند باری پات کردم بخاطر صدایی که میده کلی موقع راه رفتن ذوق میکنی شمارش 20 هستش که البته از پات یه شماره بزرگتره فعلا     اینم دمپایی هات که تو مکه خریداری شد و الان اندازته..خیلی هم دوسش داری       دورت بگردم عزیزترینم       ...
13 مرداد 1394

بهداشت نوبت نهم...یکسالگی

  دیروز 30 تیر ماه من و مادر جون شما رو بردیم بهداشت مفتح اول که چکاپ شدی...وزنت کم شده بود نسبت به قبل که نمیدونم دلیلش چیه؟8500 گرم قدت شده بود 74.5 سانت دور سرت رو هم از بس فکرم به خاطر وزنت مشغول بود متوجه نشدم گفت بهت هر روز یه دونه تخم مرغ بدم نمیدونست که خیلی بد میخوری و مثل امروز دو قاشق خوردی و دیگه نخوردی   بعدش رفتیم اتاق واکسیناسیون اول که بنده خدا نبود ... یه 5 دقیقه ای معطل شدیم تا اومد اول واکسن شما رو زد و در کمال ناباوری با صبوری شما مواجه شدیم و فک همه مون افتاد به قول مادر جون حتی لبخند روی لبت هم محو نشد چه برسه به جیغ و گریه بعدشم نوبت خودم بود که 10 سال از زدن واکسن کزازم میگذش...
31 تير 1394

جشن تولد

سلام دختر یکساله من بالاخره الان وقت کردم بیام و برات بنویسم ما روز یک شنبه 28 تیرماه ساعت 5 و نیم بعد از ظهر برات یه جشن کوچیک گرفتیم...یعنی فقط خودامون بودیم...مادر جون و دایی جونی ها و خاله اعظم جون... مادر بزرگ و بابا بزرگ و عمو جون و عمه جون و البته ننه جون خاله اطهر جون در کمال ناباوری روز جمعه راهی مسافرت شد و تو جشنمون حضور نداشت از اونجایی که الان خونه بابابزرگم و کامپیوترشون فتوشاپ نداره و حجم عکسات زیاده عکسا باشه انشا الله بعد کم کردن حجمش میزارم برات جشن خوبی بود جای همگی خالی بود فقط آخرش صورت دخترم خورد به میز و خونی شد که اونم عکسش رو میزارم انشا الله   فعلا بای   بعدا نوشت:عکسا در ادامه...
31 تير 1394